غـــزل وداع !
جمعه شانزدهم فروردین 1387

غروب جمعه دلگیریه ! البته همیشه غروبای جمعه دلگیرن . حس غريبيه . دل كندن هميشه سخته . فكر كنم جواب سوالاتم رو پيدا كردم ! می خواستم با حرفام یه ریزه آدما رو عوض کنم ! اين حرف آقاي تولستوي نقل و حكايت خودم شده بود ولي بهش نرسيده بودم ولي الان دارم درك ميكنم . خلاصه حلال كنيد . خوبي كه از ما نديديد . دست خالي و تنها اومدم . همون جوري هم دارم ميرم . ولي فقط تو اين مدت يه چيزي رو فهميدم كه يه دنيا برام ارزش داره ! همه میخواهند بشریت را عوض کنند ، دریغا که هیچ کس در این اندیشه نیست که خود را عوض کند . از همه دوستاي عزيزي هم كه نظراي خوشكلشون رو ميدادن ممنونم . از ميبس عزيز ، ستاره شب ، هاويشان ، داش علي ، قايقي تنها ، دختري مرده ، زوزه ، فلان ابن هيچكس و ... همه كسايي كه به من توي ساخت اين وبلاگ كمك كردن از راه دور تشكر ميكنم . حرفای زیادی موند که بگم . اونقدر که خودم هم نمی دونم چقدر حرف واسه زدن دارم . ولی تا اینجا دیگه بسه .
روزها فکر من اینست و همه شب سخنم که چرا غافل از احوال دل خویشتنم
ز کجا آمده ام، آمدنم بهر چه بود؟ به کجا میروم؟ آخر ننمایی وطنم
خداحافظ براي هميشه .
يا حــــق
